خرید بک لینک
خواستم از غمگین شدنم نسبت به خبر دنیا فنی زاده بنویسم
خواستم از گور خواب ها بنویسم
خواستم به استناد جمله شهید بهشتی از جامعه لجن اسلامی خودمان بنویسم
ولی
انقدر همه چیز مزخرف پیش رفت که یه لعنت به خودم و کارام فرستادمو و سعی میکنم به زور بروفن بخوابم.

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

تو این فیلمای هالیوودی وقتی این خونه ویلاییا تو دهکدههای کوچیک رو میبینم که مردمشم بیخیال همه چی دارن زندگیشونو میکنن، حسرت میخورم!
شاید تنها چیزی که دوست داشتم کشور خودمم داشت همچین چیزایی رو.

+ عنوان یه آهنگ فرانسویه که یه کلمشم نمیفهمم اما بیشتر از بقیه آهنگا تو گوشیم پلی شده!

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

ارادت من به آقای هاشمی روند سینوسی (البته با فرکانس پایین) داشت و از مخالف سرسخت یکم قبل از ۸۸ به ارادت قلبی بعد ۸۸ تا دیشب رسید. نماز جمعه سال ۸۸ صحبتهای آقا رو که شنیدم چقدر نظرم نسبت به اصول اعتقادی ایشون عوض شد. هر وقت بحث ایشون بود سریع خطبههای سال ۸۸ رو میآوردم و توی کلمه کلمهش فکر میکردم. هیچ راه فراری وجود نداشت. چیزی که من میفهمیدیم یه رابطهی دو طرفه و صمیمی بین رهبر و کسی که تاثیر و تاکید زیادی در انتخاب شخص رهبر داشت. دیشب که خبر رو شنیدم جدا متاثر شدم. حالی که برای خودمم عجیب بود. و بعد از قطعی شدن منتظر پیام اقا بودم تا عمق تاثر ایشون رو بفهمم. پیام که رسید یک بار سریع و یک بار بسیار آروم خوندم. بر عکس بقیه پیامها، این پیام از دل آمده بود. گلهها و تفاوت نظرهایی بود اما صمیمیتی خیلی زیاد حس میشد. چرا؟ چون دلیلی نداشت تو پیام رسمی حرفی از شروع رابطه در بینالحرمین گفته بشه! اما به نظرم همانطور که اقا هم در آخر نوشته بودنو این پیام مخاطبش به بیت آقای هاشمی بود... الحمدلله که ارادت من به ایشون در اوج منحنی سینوسی باقی موند. + انقدر امتحانهای اقای هاشمی سخت بود به ن

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

میدونی به رفاقتشان شک نمیکنم. اصلا

میپرسی چرا؟

میگم همون یه جملهی بگو همه باید بخونن که با لحن خاصی گفت شاید آخرین کارهای یه نفر برای رفیقش بود.

+ دارم رفاقت بین خودمون بعد شصت سال رو میبینم! اصلا طول میکشه تا اونقدر؟!


برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

پایان نامه برای من مثل کنکور کارشناسی دل مشغولی نبود، جایی بود که دوست داشتم مفید باشه، مفید باشم.
نمیدونم چقدر شد و چقدر میشه اما اگه مقاله شد به ازای هر یکباری که توسط بقیه سایت میشه من کلی خوشحال میشم.
الحمدلله

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

اول از همه نمیدونم جز دعا چه کار دیگه ای برمیاد از دستم ... اما بعد یه عده تو اندرزگو و ایران زمین برنامه دوردورشون برپا بود. عمو حسین و امیرشکلات بساطشون مثل همیشه. اینا دستهاین که آوار و آتشنشان و وضعیت بقیه بهشون ربطی نداره! یه عده جلوی راه آمبولانسو و امدادگرا وایمیستن به بهانه عکس و فیلم که چمیدونم تو ان تا گروه اشغالشون بذارن و بگن اره خیلی شلوغ شده بود. مردم میرفتن از مغازه های سوخته چیزایی پیدا میکردن یا هر شر و ور دیگه همراه با عکس و فیلم! یه سریا کثیف تر از دوتای بالا شروع میکنن به بهره برداری از این حادثه که فلانی استعفا باید بده. بی عرضه است و فلان. از اون طرف جناح مقابل میاد میگه ئه مگه تو حادثه قطار شما گفتید بهمانی استعفا بده وفلان و لابد حادثه بعدی پیش بیاد این دو تا هنوز مشغولن و فلانی و بهمانی هم سرکار! چقدر آدمهای عوضی شهرمون زیادن... هی صفحات رو رفرش میکنم به یه امیدی... خدا هیچ امیدیو نا امید نکنه ...

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

پیام داد سگها رسیدن به موتورخونه، خبری نیست.

نمیخوام از حالم بگم ولی

گویا خبری از معجزه نیست...


برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

برای منی که بیش از حد با مقوله بیمارستان و دکتر و عمل و بیهوشی نا آشنام، کوچکترین و ساده ترین عملها هم برام استرس زاست. کسی متوجه نمیشه و نشده ولی جزو سخت ترین لحظه هاس که فکر و خیال راحتم نمیذاره.

اگر مقدور بود دعا بفرمایید

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

بعضی وقتها میای به خودت میگی یادته چی بودی و چی شدی و کلی غره میشی به خودسازی و کوفت و زهرمار اما یه تلنگر

فقط یه تلنگر محکمتر از تلنگرهای قبلی کافیه بفهمی هنوزم بدون خدا هیچی نیستی!

اعوذبالله من خشم!

+وقتایی که خیلی اعصابم از زمین و زمان خرده کارای مزخرف قبلیم جلوی چشمم رژه میرن و اعصابمو خردتر میکنند

برچسب: نویسنده: آرین نصیری تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 19:53

صفحه بندی